سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
این شعر به تعبیر عشق و مستی اشاره دارد و از معشوق به عنوان مقصود و هدف زندگی یاد میکند. شاعر به اهمیت نوشیدن می و پرستش معشوق در این حال و هوا میپردازد. او میگوید که در دوران محبوب، شیشههای سنتی کمرنگ شده و به نوایی نو نیاز است. همچنین به داستان یوسف و عشق اشاره میکند و اندیشههای عمیق خود را درباره عشق و زیبایی مطرح میسازد. در نهایت، شاعر به دعوت به خاموشی میپردازد، چرا که عشق خود مجنون و غیرقابل وصف است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
توی می واجب آید باده خوردن
توی بت واجب آید بت پرستی
به دوران تو منسوخ است شیشه
بگردان آن سبوهای دودستی
بیا بشنو حدیث پوست کنده
همه مغزم چو در مغزم نشستی
هلا ای یوسف خوبان به مصر آ
ز قعر چه به حبل الله رستی
بگیر ای چرخ پیر چنبری پشت
رسن را سخت کز چنبر بجستی
منم لولی و سرنا خوش نوازم
بده شکر نیم را چون شکستی
به دو بوسه مخا از خشم لب را
تو ده نان چون دکانها را ببستی
بلی گو نی مگو ای صورت عشق
که سلطان بلی شاه الستی
بلی تو برآردمان به بالا
بلی ما فرود آرد به پستی
خمش کن عشق خود مجنون خویش است
نه لیلی گنجد و نی فاطمستی