دلا در روزه مهمان خدایی
طعام آسمانی را سرایی
این شعر به ارتباط میان روح و عشق الهی میپردازد و بیان میکند که در روزه و عبادت، انسان مهمان خداست و میتواند از نعمتهای آسمانی بهرهمند شود. شاعر به عذرخواهی از عشق و معشوق میپردازد و تأکید میکند که باید خود را از قید و بندهای دنیوی آزاد کند تا به عشق حقیقی برسد. او خواستار پذیرش عذرهایش است و عشق را به عنوان درمان روح و جان میداند. به طور کلی، شعر به جستجوی عشق و حقیقت در پس خودشناسی و تصفیه روح اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلا در روزه مهمان خدایی
طعام آسمانی را سرایی
در این مه چون در دوزخ ببندی
هزاران در ز جنت برگشایی
نخواهد ماند این یخ زود بفروش
بیاموز از خدا این کدخدایی
برون کن خرقه کان زین چار رقعهست
ترابی آتشی آبی هوایی
برهنه کن تو جزو جان و بنما
ز خرقه گر به کل بیرون نیایی
بیامد جان که عذر عشق خواهد
که عفوم کن که جان عذرهایی
در این مه عذر ما بپذیر ای عشق
خطا کردیم ای ترک خطایی
به خنده گوید او دستت گرفتم
که میدانم که بس بیدست و پایی
تو را پرهیز فرمودم طبیبم
که تو رنجور این خوف و رجایی
بکن پرهیز تا شربت بسازم
که تا دور ابد باخود نیایی
خمش کردم که شرحش عشق گوید
که گفت او است جان را جان فزایی