غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۱

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

۲

ز خشم من به هر ناکس بسازی

به رغم من به هر آتش درآیی

۳

چو بینی مر مرا نادیده آری

چنین باشد وفا و آشنایی

۴

عزیزی بودم خوارم ز عشقت

در این خواری نگر کبر خدایی

۵

برای تو جدا گردم ز عالم

که تا ناید مرا بوی جدایی

۶

سبک روحا گران کردی تو رو را

که یعنی قصد دارم بی‌وفایی

۷

تو در دل جورها داری همی‌کن

که تا روز قیامت جان مایی

۸

الا ای چرخ زاینده چنین ماه

نزایی و نزایی و نزایی

۹

به کوه قاف شمس الدین تبریز

همایی و همایی و همایی

بازگشت به سروده‌های مولانا