غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرا چون ناف بر مستی بریدی

ز من چه ساقیا دامن کشیدی

۲

چنین عشقی پدید آری به هر دم

پدیدآرنده چون ناپدیدی

۳

دهل پیدا دهلزن چون است پنهان

زهی قفل و زهی این بی‌کلیدی

۴

جنون طرفه پیدا گشت در جان

جنون را عقل‌ها کرده مریدی

۵

هزاران رنگ پیدا شد از آن خم

منزه از کبودی و سپیدی

۶

دو دیده در عدم دوز و عجب بین

زهی اومیدها در ناامیدی

۷

اگر دریای عمانی سراسر

در آن ابری نگر کز وی چکیدی

۸

در آن دکان تو تخته تخته بودی

اگر خود این زمان عرش مجیدی

۹

در اقلیم عدم ز آحاد بودی

در این ده گرچه مشهور و وحیدی

۱۰

همان جا رو چنان ز آحاد می‌باش

از آن گلشن چرا بیرون پریدی

۱۱

بر این سو صد گره بر پایت افتاد

ز فکر وهمی و نکته عمیدی

بازگشت به سروده‌های مولانا