ببین این فتح ز استفتاح تا کی
ز ساقی مست شو زین راح تا کی
این شعر به جستجوی حقیقت و معنا در زندگی اشاره دارد. شاعر از ساقی درخواست میکند که او را بیشتر به مستی و وجد برساند و به کنکاش در لذات دنیا و بالاتر از آن بپردازد. او به زندگی و چالشهای آن مینگرد و میپرسد که زندگی تا کی ادامه خواهد داشت و اینکه باید از زیباییها و ظرفیتهای آن بهرهبرداری کرد. همچنین به قضا و قدر و گرفتن روزی از آسمان اشاره دارد و از قناعت و عدم وابستگی سخن میگوید. در کلیت، این شعر تلاشی است برای فهم عمیقتر از وجود و تجربههای انسانی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ببین این فتح ز استفتاح تا کی
ز ساقی مست شو زین راح تا کی
در این اقداح صورت راح جانی است
نظاره صورت اقداح تا کی
چو مرغابی ز خود برساز کشتی
صداع کشتی و ملاح تا کی
تو سباحی و از سباح زادی
فسانه و باد هر سباح تا کی
نفخت فیه جان بخشی است هر صبح
فراق فالق الاصباح تا کی
چو جان بالغان لوحی است محفوظ
مثال کودکان ز الواح تا کی
چو فرمودهست رزقت ز آسمان است
زمین شوریدن ای فلاح تا کی
از آن باغ است این سیب زنخدان
قناعت بر یکی تفاح تا کی
جراحت راست دارو حسن یوسف
دوا جستن ز هر جراح تا کی
ز هر جزوت چو مطرب میتوان ساخت
ز چشمت ساختن نواح تا کی
چو نفس واحدیم از خلق و از بعث
جدا باشیدن ارواح تا کی
دهان بربند در دریا صدف وار
دهان بگشاده چون تمساح تا کی
دهان بربند و قفلی بر دهان نه
ز ضایع کردن مفتاح تا کی