منم فانی و غرقه در ثبوتی
به دریاهای حی لایموتی
این شعر بیانگر نوعی درد و سوز عاشقانه است. شاعر خود را در حالت فانی و غرق در حقیقت میبیند و به تلاطم و عمق دریاها اشاره میکند. او خود را همچون یوسف در چاهی تاریک و یونسی در شکم ماهی تصور میکند. وجود ظاهریاش را ناپایدار میداند و عشق را مهمتر از ثروت و مادیات میشمارد. شاعر به عشق شمسالدین تبریز اشاره کرده و میگوید که غیر از این عشق هیچ چیزی ارزش ندارد. او احساس فقری عمیق و گرسنگی عاطفی دارد که در عشق خود به شمس جستجو میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم فانی و غرقه در ثبوتی
به دریاهای حی لایموتی
مگر من یوسفم در قعر چاهی
مگر من یونسم در بطن حوتی
وجود ظاهرم تا چند بینی
که اطلسهاست اندر برگ توتی
فقیرم من ولیکن نی فقیری
که گردد در به در در عشق لوتی
ز بهر قهر جان لوت خوارم
بمالیده چو جلادان بروتی
به غیر عشق شمس الدین تبریز
نیرزد پیش بنده تره توتی