چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
برآری کار محتاجان نخسبی
در این شعر، شاعر به توصیف و ستایش عشق و محبت میپردازد و از محبوب میخواهد که هرگز آرامش و آرامش را ترک نکند. او با استفاده از تشبیهات مختلف، تلاش میکند اهمیت بیداری و تلاش برای کمک به محتاجان و تداوم عشق را به تصویر بکشد. شاعر به محبوبی اشاره میکند که نور شبزدگی را به خود میگیرد و باید از خواب آسوده بر خیزد تا به کمکی دیگران بشتابد. به طور کلی، شعر بر اهمیت فداکاری، بیداری و وفاداری در عشق تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
برآری کار محتاجان نخسبی
تو نور خاطر این شب روانی
برای خاطر ایشان نخسبی
شبی بر گرد محبوسان گردون
بگردی ای مه تابان نخسبی
جهان کشتی و تو نوح زمانی
نگاهش داری از طوفان نخسبی
شب قدری که دادی وعده آن روز
دراندیشی از آن پیمان نخسبی
مخسب ای جان که خفتن آن ندارد
چه باشد چون تو داری آن نخسبی
توی شه پیل و پیش آهنگ پیلان
چو کردی یاد هندستان نخسبی
تو نپسندی ز داد و رحمت خویش
که بستان را کنی زندان نخسبی
اگر خسبی نخسبد جز که چشمت
توی آن نور جاویدان نخسبی
خمش کردم نگویم تا تو گویی
سخن گویان سخن گویان نخسبی
چو روی شمس تبریزی بدیدی
سزد کز عشق آن سلطان نخسبی