غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی

گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی

۲

مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر

گر سر کشی سرگشته ایام بمانی

۳

با دوست وفا کن که وفا وام الست است

ترسم که بمیری و در این وام بمانی

۴

بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است

کز عجز تو در تاسه حمام بمانی

۵

می‌ترسی از این سر که تو داری و از این خو

کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی

۶

با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است

تا همچو سران شاد سرانجام بمانی

بازگشت به سروده‌های مولانا