ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی
اینها همه کردی و در آن گور خزیدی
این شعر به نقد حسد و عواقب آن میپردازد. شاعر به کسی اشاره میکند که به دلیل حسادت، به مشکلاتی دچار شده و تلخی های زیادی را تجربه کرده است. او یادآوری میکند که نتیجه اعمال ناخوشایند و ناپاک، به خود فرد برمیگردد. در ادامه، شاعر به اهمیت پاکی دل و جان اشاره میکند و به تفکر در مورد حقیقت و روح اشاره میکند. همچنین بر لزوم خاموشی و نداشتن حسد نسبت به دیگران تأکید میکند و میگوید که هر ذرهای از وجود ما میتواند نور و زیبایی را نشان دهد. در کل، شعر پیامی از عشق، بخشش و خودشناسی را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی
اینها همه کردی و در آن گور خزیدی
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام
آن زهرگیاهی که در این دشت چریدی
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی
که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی
رد فلکی این دم اگر جان پلیدی
با جمله روانها به تک روح روانی
سلطان جهادی اگر از نفس جهیدی
با خالق آرام تو آرام گرفتی
وز دیو رمیده تو به هنگام رهیدی
امروز تو را بازخرد از غمش آن نور
کو را چو دل و جان به دل و جان بخریدی
آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید
کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی
کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک
در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی