ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
گر دلشدهای چند پی نان و کبابی
این شعر درباره عشق و فریبندگی دنیا صحبت میکند. شاعر به دوستش ابوبکر ربابی میگوید که اگر به دنبال نان و کباب است، باید از عشق دوری کند و در این راه هشیار باشد. او تأکید دارد که دنیا فریبنده است و اگر به آن دلبستگی پیدا کنی، چیزی جز زحمت و درد نخواهی دید. شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و یادآور میشود که علیرغم سختیها، عشق میتواند انسان را زنده کند و به او معنایی بدهد. او همچنین به سرنوشت انسانها اشاره میکند که در نهایت همه به خاک بازمیگردند و باید به زندگی پس از مرگ و جایگاه خود در آن فکر کنند. در نهایت، او از اهمیت گفتوگو و پرهیز از بیخودی سخن به میان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
گر دلشدهای چند پی نان و کبابی
آتش خور در عشق به مانند شترمرغ
اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابی
لقمه دهدت تا کند او لقمه خویشت
این چرخ فریبنده و این برق سحابی
هین لقمه مخور لقمه مشو آتش او را
بیلقمه او در دل و جان رزق بیابی
آن وقت که از ناف همیخورد تنت خون
نی حلق و گلو بود و نه خرمای رطابی
آن ماهی چه خوردهست که او لقمه ما شد
در چشم نیاید خورش مردم آبی
از نعمت پنهان خورد این نعمت پیدا
زان راه شود فربه و زان ماه خضابی
گر ز آنک خرابت کند این عشق برونی
چون سنبله شد دانه در این روز خرابی
آن سنبله از خاک برآورد سر و گفت
من مردم و زنده شدم از داد ثوابی
خواهی که قیامت نگری نقد به باغ آی
نظاره سرسبزی اموات ترابی
ماییم که پوسیده و ریزیده خاکیم
امروز چو سرویم سرافراز و خطابی
بیحرف سخن گوی که تا خصم نگوید
کاین گفت کسان است و سخنهای کتابی