ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
این شعر دربارهی حال و هوای عدهای است که در زندگی خود غرق در مستی و شیدایی هستند و از تکرار این وضعیت نگرانند. شاعر از خود میپرسد تا کی باید این حالت ادامه پیدا کند و به سرنوشت خود و دیگران فکر میکند. او به تضاد میان شادی و غم، و بین رندانی که به زندگی خوش میگذرانند و کسانی که دچار خمودی و کسالتاند اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که شاید اکنون زمان خوشحالی و رهایی از غمهاست و باید از این لحظات استفاده کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بنگویید که این قاعده تا کی
دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت
مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی
در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی
چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی
بشکست در صومعه کاین معبده تا کی
تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت
کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی
آنها که خموشند به مستی مزه نوشند
ای در سخن بیمزه گرم آمده تا کی