ای خواجه، تو چه مرغی؟ نامت چه؟ چرا شایی؟
نی پرّی و نی چرّی ای مرغک حلوایی
در این شعر، شاعر به نوعی از خودشناسی و هویتجویی پرداخته است. او به موجودی که به شدت در تلاش برای تعیین هویت خود است، اشاره میکند و میگوید که نه پرندهای معمولی است و نه ویژگیهایی از دیگر پرندگان دارد. او بیان میکند که اگرچه او را با نامهای مختلف صدا میزنند و از او انتظار میرود کاری انجام دهد، اما در واقعیت، او از نوعی دیگر است و نمیتواند در قالبهای معمولی پرندگان جا بگیرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که همه مرغان در یک جا جمع شدهاند و او باید در میان آنها هویت خود را پیدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خواجه، تو چه مرغی؟ نامت چه؟ چرا شایی؟
نی پرّی و نی چرّی ای مرغک حلوایی
مانند شترمرغی گویند «بپر» گویی
«من اشترم و اشتر کی پرّد ای طایی؟»
چون نوبت بار آید گویی که: «نه من مرغم؟
کی بار کشد مرغی تکلیف چه فرمایی؟!»
نی بلبل خوش لحنی نی طوطی خوش رنگی
نی فاختهٔ طوقی نی در چمن مایی
حق است سلیمان را در گردن هر مرغی
مرغان همه پرّیدند آنجا، تو چه میپایی؟!