گل گفت مرا نرمی از خار چه میجویی
گفتم که در این سودا هشیار چه میجویی
در این شعر، گفتگو میان گل و یک فرد برقرار است. گل از فرد میپرسد که چرا به دنبال نرمی از خار است، و فرد پاسخ میدهد که در این وضعیت از عشق و هشیاری میپرسد. گل از او میخواهد دلدارش را پیدا کند، اما فرد میگوید که بدون دل، دنبال دلدار چه میگردی. گل از او میخواهد که به سمت خمخانه برود، اما فرد پاسخ میدهد که با حال خمار نمیتواند برود. در ادامه، گل از او میپرسد که چرا بیهوش است و فرد دوباره به گل پاسخ میدهد که نمیداند چرا به دنبال گلزار است، اگر از آن بویی نمیرسد. در پایان، گل به موضوع وفا اشاره میکند و فرد به او میگوید که شاید این فقط یک خیال از خواب بیداری باشد. این گفتگو نشاندهنده فلسفه پیچیده عشق و جستجوی حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل گفت مرا نرمی از خار چه میجویی
گفتم که در این سودا هشیار چه میجویی
گفتا که در این سودا دلدار تو کو بنما
گفتم نشدی بیدل دلدار چه میجویی
گفتا هله مستانه بنما ره خمخانه
گفتم که برو طفلی خمار چه میجویی
گفتا ز چه بیهوشی بنمای چه مینوشی
گفتم برو ای مسکین هشدار چه میجویی
گفتا که چه گلزار است کز وی نرسد بویی
گفتم اگرت بو نیست گلزار چه میجویی
گفتا که وفاجویان خوابی است که میبینند
گفتم که خیال خواب بیدار چه میجویی