در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی
این شعر به بیان عمق عشق و حالاتی که عاشق در آن قرار میگیرد میپردازد. شاعر از عاشقی میگوید که هیچکس نمیتواند مانند او عشق را تجربه کند. حتی شاهان و بزرگان به خاطر محبت او خود را در فقر و ذلت مییابند. در این عشق، کسانی که از آن بهرهمند میشوند، مانند سلیمان میباشند، اما در عین حال، مانند مسکینان در دنیای مادی زندگی میکنند. شاعر به جستجوی حقیقت عشق میپردازد و اینکه چگونه عشق واقعی میتواند انسان را به اوج برساند یا به قهری عمیق دچار کند. طنین این عشق آنقدر حاوی عواطف است که ذکر «یاسین» در اینجا نمیتواند تسکینی برای عاشق باشد. در نهایت، او بر این باور است که عشق و دل دادن به معشوق میتواند فرد را به قلههای بلند برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی
بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی
وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی
بس جان گزین بوده سلطان یقین بوده
سردفتر دین بوده از عشق تو بیدینی
کو گوهر جان بودن کو حرف بپیمودن
کو سینه ره بینی کو دیده شه بینی
هر مست میت خورده دو دست برآورده
کاین عشق فزون بادا وز هر طرف آمینی
گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین
جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی
آن دلشده خاکی کز عشق زمین بوسد
در دولت تو بنهد بر پشت فلک زینی
آوه خنک آن دل را کو لازم آن جان شد
گه باده جان گیرد گه طره مشکینی
هرگز نکند ما را عالم به جوال اندر
کز شمس حق تبریز پر کردم خرجینی