ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
این شعر به توصیف احساسات ناشی از عشق و مستی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت، مانند گل و خورشید، به زیبایی عشق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و مستی میتواند انسان را از خود بیخود کند. او به تضاد عقل و عشق پرداخته و بیان میکند که در عشق، عقل گاهی ناکام میماند. به طور کلی، شعر حس غنای تجربههای عاشقانه و شادی ناشی از آن را با زبانی زیبا و تشبیهات هنرمندانه منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند
این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
هر شاخ همیگوید من مست شدم دستی
هر عقل همیگوید من خیره شدم باری
گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی
عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری
از عقل گروهی مست بیعقل گروهی مست
جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی
بیزحمت فرعونی بیغصه اغیاری
ماییم چو می جوشان در خم خراباتی
گرچه سر خم بسته است از کهگل پنداری
از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان
والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری