گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری
ور صبح و سحر خواهی نک صبح و سحر باری
این شعر به توصیف شخصیتها و ویژگیهای معنوی میپردازد و با اشاره به افراد و نمادهای مختلف، به تفکر درباره عمیقترین خواستهها و آرزوهای انسانها دعوت میکند. شاعر به شکل کنایهآمیز میگوید که اگر کسی خواهان چیزهایی چون خورشید و ماه، صبح و شب، یا قدرت و زیبایی است، باید به عمق وجود خود و ارزشهای حقیقیاش نگاهی بیندازد. او همچنین به دوگانگیها و تضادهای درونی انسانها اشاره میکند و در انتها به اهمیت سفر روحانی و جستجوی یاری در این راه اشاره میکند. در نهایت، شاعر با نام بردن از شمسالحق تبریزی بر اهمیت عشق و زیبایی در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری
ور صبح و سحر خواهی نک صبح و سحر باری
ای یوسف کنعانی وی جان سلیمانی
گر تاج و کمر خواهی نک تاج و کمر باری
ای حمزه آهنگی وی رستم هر جنگی
گر تیغ و سپر خواهی نک تیغ و سپر باری
ای بلبل پوینده وی طوطی گوینده
گر قند و شکر خواهی نک قند و شکر باری
ای دشمن عقل و هش وی عاشق عاشق کش
گر زیر و زبر خواهی نک زیر و زبر باری
ای جان تماشاجو موسی تجلی جو
گر سمع و بصر خواهی نک سمع و بصر باری
ای دیو پر از کینه وی دشمن دیرینه
گر فتنه و شر خواهی نک فتنه و شر باری
خاموش مگو چندین برخیز سفر بگزین
گر یار سفر خواهی نک یار سفر باری
شمس الحق تبریزی از حسن و دلاویزی
گر خسته جگر خواهی نک خسته جگر باری