گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
هم زهر شکر گشتی هم گرگ شبانستی
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و زیباییهای عشق اشاره دارد. شاعر از محبوبی سخن میگوید که در نظر او حتی خطرناک و خونی هم به نظر میرسد، اما در عین حال میتواند شیرین و دلربا باشد. شاعر به وصف زیباییهای محبوب میپردازد و نشان میدهد که عشق او همواره در دلش زنده است و هیچ گناهی ندارد. همچنین به دشواریها و تلخیهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که در عشق، تحمل سختیها به عشق واقعی ارزش میدهد. شعر در نهایت به وفاداری و محبت اشاره میکند و این که کمال عشق در وصال محبوب نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
هم زهر شکر گشتی هم گرگ شبانستی
هم دور قمر یارا چون بنده بدی ما را
هم ساغر سلطانی اندر دورانستی
هم کوه بدان سختی چون شیره و شیرستی
هم بحر بدان تلخی آب حیوانستی
از طلعت مستورش بر خلق زدی نورش
هم نرگس مخمورش بر ما نگرانستی
با هیچ دل مست او تقصیر نکردهست او
پس چیست ز ناشکری تشنیع چنانستی
وصلش به میان آید از لطف و کرم لیکن
کفو کمر وصلش ای کاش میانستی
صورتگر بیصورت گر ز آنک عیان بودی
در مردن این صورت کس را چه زیانستی
راه نظر ار بودی بیرهزن پنهانی
با هر مژه و ابرو کی تیر و کمانستی
بربند دهان زیرا دریا خمشی خواهد
ور نی دهن ماهی پرگفت و زیانستی