هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
در این شعر، شاعر به مفهوم عشق و معنویت اشاره میکند و تأکید میکند که هر لحظه چهرههای مختلفی را میبینیم، اما واقعیت فراتر از دیدن است. او از نعمتهای روحانی در یک مجلس پنهانی سخن میگوید که در آنجا هیچ دستوری وجود ندارد. میوهای که از لطف الهی میرسد را توصیف میکند که در کف دست گذاشته میشود، و بویی که از زلف معشوق به مشام میرسد، نشاندهنده زیبایی و لطافت است. شاعر به تقدیر و تأثیر آن بر جان انسانها اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نمیتواند در دنیای مادی محدود شود. روایت او به مکانی فراتر از دنیا اشاره دارد که در آن تنها زیبایی و معنویت وجود دارد، و در آنجا جایی برای دنیای مادی و علایق دنیوی نیست. در نهایت، شاعر از طرفی تن را به سمت عشق حقیقی و الهی هدایت میکند و تأکید میکند که در این مسیر جایی برای تنگنظری و محدودیتها وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
از نعمت روحانی در مجلس پنهانی
چندانک خوری می خور دستوری دادن نی
آن میوه که از لطفش می آب شود در کف
و آن میوه نورش را بر کف بنهادن نی
این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد
در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی
میکوبد تقدیرش در هاون تن جان را
وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
دیدی تو چنین سرمه کو هاونها ساید
تا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی
آن جا روش و دین نی جز باغ نوآیین نی
جز گلبن و نسرین نی جز لاله و سوسن نی
بگذار تنیها را بشنو ارنیها را
چون سوخت منیها را پس طعنه گه لن نی
تن را تو مبر سوی شمس الحق تبریزی
کز غلبه جان آن جا جای سر سوزن نی