پنهان به میان ما میگردد سلطانی
و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
این شعر به توصیف حال و هوای انسانی میپردازد که در میانه زندگی و روابط میتواند مظاهر مختلفی از رفتار و احساسات را ببیند. شاعر از ورود یک شخصیت با اقتدار و توانایی بیانش حکایت میکند که به هر حال نه تنها به روحیات افراد، بلکه به رازهای درونی آنها نیز آگاهی دارد. او به تحلیل خوبیها و بدیهای دیگران میپردازد و چالشی در دلهایشان برمیانگیزد. در عین حال، از زیبایی و غمهای زندگی صحبت میکند و به مراقبت و حفظ شخصیتها از آسیبها توجه میکند. شعر در نهایت به امیدی برای بازگشت خوشی و آرامش به دلها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پنهان به میان ما میگردد سلطانی
و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
میبیند و میداند یک یک سر یاران را
امروز در این مجمع شاهنشه سردانی
اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا
گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی
نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی
میبیند و میخواند با تجربه خط خوانی
در مطبخ ما آمد یک بیمن و بیمایی
تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی
امروز سماع ما چون دل سبکی دارد
یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی
آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان
امروز همیآید پرشرم و پشیمانی
صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد
پرگریه و غم باشد بیدولت خندانی
خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر
خاموش که بازآید بلبل به گلستانی