آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
در عشق جهانی را بدنام کنی حالی
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق، خواهان جلب توجه و محبت اوست. او میگوید اگر زلف معشوق را به دام بیندازد، میتواند جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و با جذابیت خود، هر چیز را به رقص وادارد. شاعر همچنین به قدرت و اثرگذاری معشوق در زندگی خود اشاره میکند و آن را تا جایی میبرد که حتی میتواند زمان و مکان را زیر سلطه خود درآورد. در مجموع، این شعر تجلی عشق و قدرت معشوق و خواستههای شاعر از اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
در عشق جهانی را بدنام کنی حالی
می جوش ز سر گیرد خمخانه به رقص آید
گر از شکر قندت در جام کنی حالی
از چشم چو بادامت در مجلس یک رنگی
هر نقل که پیش آید بادام کنی حالی
حاشا ز عطای تو کان نسیه بود ای جان
گر تشنه بود صادق انعام کنی حالی
ای ماه فلک پیما از منزل ما تا تو
صدساله ره ار باشد یک گام کنی حالی
از لطف تو از عقرب صد شیر بجوشیده
و آن کره گردون را هم رام کنی حالی
بر بام فلک صد در بگشاید و بنماید
گر حارس بامت را بر بام کنی حالی
هر خام شود پخته هم خوانده شود تخته
گر صبح رخت جلوه در شام کنی حالی