آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
در این شعر، شاعر به وصف طبلی میپردازد که سلامتی و جوانی را به ارمغان میآورد. این طبله که شبیه به مروارید عیسی است، میتواند جان را مست کند و از سستی دل بکاهد. شاعر میگوید این طبله، به عنوان دارویی قدرتی دارد که میتواند زهر مرگ را خنثی کند. او به عزیزانی که در جستجوی این طبله هستند، توصیه میکند با نیت خالص به سوی آن بروند تا ظاهر و باطنشان زیبا شود. همچنین، اشاره میکند که عشق حقیقی در این طبله نه تنها به عواطف و حالتهای متضاد نمیانجامد، بلکه روح را تقویت میکند و از غم و اندوه میرهاند. شاعر در انتها به شنوندگان میگوید که باید به تجربه و درک دست یابند و به خود تکیه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی
از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد
تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله
چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
حبی ست در او پنهان کان ناید در دندان
نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه
کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز
لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان
صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی
غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت
ترک گروان برگو تو زان گروان فردی