زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
این شعر به زیبایی و عمق عشق و ارتباط عارفانه با خداوند اشاره دارد. شاعر از چشم خود به عنوان شاهدی بر «آیین خونریزی» به دلیل دوری از محبوب الهی یاد میکند و هشدار میدهد که اگر با خداوند مخالفت کنی، تاریکی ابدی نصیبت خواهد شد. او به ستایش «شمس الدین تبریزی» پرداخته و به قدرت و روح لطیف او اشاره میکند که میتواند جانها را از شر و خطا پاک کند. شاعر از خویشتن میخواهد که به عقل و درک خود اعتماد کند و نه از روی عجز و ناتوانی. او میگوید تنها در سایه عشق الهی است که انسانها میتوانند به حقیقت وجودی خود پی ببرند و از درک صرف عقل محدود فراتر روند. در انتها، به اهمیت تواضع و تعظیم در برابر عشق و جمال خداوند اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را
که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی
ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی
به جای آب آب زندگانی و گهربیزی
اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی
گلستانها شدی آتش نکردی ذرهای تیزی
به هنگامی که هر جانی به جانی جفت میگردند
بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی
که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جانها را
ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی
هر آنچ از روح او آید به وهم روحها ناید
که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی
کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفتهست
گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی
بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی
ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
از آن بحری گذشتهست او که دلها دل از او یابند
و جانها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی
اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو
چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی
علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا
گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی
ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری
وآنگه باخودی بالله که بیالهام و تمییزی