کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
این شعر به بررسی مفهوم دورویی و نفاق در میان عاشقان و اهمیت صداقت در روابط انسانی میپردازد. شاعر میگوید که دورویان، با تظاهر به عشق و دوستی، نمیتوانند در کنار صدیقها و عاشقان واقعی جایی داشته باشند. او تاکید میکند که خداوند با نور خود، دلهای پاک را میشناسد و در نهایت، به صدیقین حقیقت را میبخشد. شاعر به دورویی به عنوان یک ویژگی ناپسند اشاره میکند و هشدار میدهد که دوستی با چنین افرادی ممکن است به اشتباه و کجفکری منجر شود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که روابط واقعی باید بر پایه صداقت و راستین بودن باشد، نه فریب و ظاهرگرایی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان
ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی
دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی
چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی
که بیخ بیشه جان را همه رگهای شیران را
بداند یک به یک آن را بدیده نورافزایی
بداند عاقبتها را فرستد راتبتها را
ببخشد عافیتها را به هر صدیق و یکتایی
براندازد نقابی را نماید آفتابی را
دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی
اگر این شه دورو باشد نه آنش خلق و خو باشد
برای جست و جو باشد ز فکر نفس کژپایی
دورویی او است بیکینه ازیرا او است آیینه
ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی
مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری
تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی
که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن
نه مکری ماند و نی فن ، نه دورویی نه صدتایی