حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
این شعر به توصیف زیبایی و عشق الهی میپردازد. شاعر با استفاده از عبارات متداول صوفیانه، به قدرت و عظمت الهی اشاره میکند و میگوید که این زیباییها و تجلیات الهی انسان را به حیرت و شگفتی میآورند. عشق و شیدایی در این شعر به عنوان مشرب و منبع الهام مطرح شده و تأثیرات عمیق آن بر دل انسان بیان شده است. شاعر همچنین به چگونگی رهایی از قید و بندهای مادی و نزدیک شدن به مقام الوهیت اشاره دارد و تأکید میکند که زندگی واقعی در نزدیکی به خداوند و در زیباییهای او نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
شراب عشق میجوشی از آن سوتر ز بیهوشی
هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری
نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی
ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری
بپرد دل بیابانها شود پیش از همه جانها
به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری
هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری
در آن بستان بیجایی که سبحان الذی اسری
دلم هر لحظه میپرد لباس صبر میدرد
از آن شادی که با مایی که سبحان الذی اسری
ز هر شش سوی بگریزم در آن حضرت درآویزم
که بس دلبند و زیبایی که سبحان الذی اسری
حیاتی داد جانها را به رقص آورده دلها را
عدم را کرده سودایی که سبحان الذی اسری
گریزان شو به علیین دلا یعنی صلاح الدین
چو تو بیدست و بیپایی که سبحان الذی اسری