دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
که امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ری
در این شعر، شاعر به توصیف قلم و قدرت آن در نوشتن میپردازد. او میگوید که قلم همچون دلی نرم و تسلیم در دست نویسنده است و توانایی خلق آثار زیبا و تاثیرگذار را دارد. قلم توانایی تغییر شکل و محتوای نوشتهها را داراست و میتواند بر سرنوشت انسانها تأثیر بگذارد، چه خوب و چه بد. شاعر به رابطهی قلم با کاتب اشاره میکند و میگوید که احترام به قلم به اندازهی احترام به نویسنده اهمیت دارد. در نهایت، او به پیچیدگی و دوگانگی طبیعی قلم اشاره میکند که میتواند به شکلهای مختلفی بیان شود. این شعر به نوعی به ارزش و اهمیت نوشتن و تفکر نیز میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
که امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ری
قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آن
قلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باری
گهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالد
گه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری
به یک رقعه جهانی را قلم بکشد کند بیسر
به یک رقعه قرانی را رهاند از بلا آری
کر و فر قلم باشد به قدر حرمت کاتب
اگر در دست سلطانی اگر در کف سالاری
سرش را میشکافد او برای آنچ او داند
که جالینوس به داند صلاح حال بیماری
نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی
نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری
اگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانم
در او هوش است و بیهوشی زهی بیهوش هشیاری
نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است
چه بیترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری