گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
شاعر در این شعر به غم و اندوه انسانی اشاره میکند و میگوید که در زندگی حتی اگر نعمتهای مادی هم نباشد، دوست و یاری که با انسان باشد کافی است. او از خداوند درخواست میکند که مردان را از دنیا بینیاز کند و اگر کسی از محبت و دوستی ما فارغ باشد، چه کمبودی داریم؟ همچنین به زیبایی و محبت اشاره میکند و میگوید اگر کسی بخواهد با او باشد، نباید حسرت و اندوه به دل داشته باشد، چرا که سرنوشت نیکو است. شاعر به آدمی اشاره میکند که به دلیل طمع، خود را از دیگران بیگانه میداند و اگر بیطمع باشد، همه به هم نزدیک خواهند بود. او با دعوت به بینیازی از نعمتها و جاه و مقام، تأکید میکند که اگر انسانها از خواب غفلت بیدار شوند، درمییابند که زندگی فراتر از آنچه تصور میکنند، است و در واقع، دنیا تنها خیال و خواب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان
از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی
نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی
مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی
بتا زیبا و نیکویی رها کن این گدارویی
اگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی
ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه است
وگر او بیطمع بودی همه کس خال و عم بودی
بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جو
گر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی
از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی
جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی
زهی اقبال درویشی زهی اسرار بیخویشی
اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان
وگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی
خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته
وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی
یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیده
وگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی