آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
این شعر از شاعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، عرفان و حالات مستی میپردازد. شاعر به تجلی عشق و شور زندگی اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق میتواند انسان را سرشار از شادی و خلسه کند. او به قمارخانه و بازی زندگی به مثابهای از عالم بیکرانه اشاره دارد و میگوید که در این عالم، دیدن زیباییها و نور الهی بسیار مهم است. همچنین به نوعی هشدار میدهد که نباید به ظواهر و رنگها توجه کرد و اصل را از دست داد. شعر به ارج نهادن به حالاتی چون سماع و مستی در بزم الهی و عشق میپردازد و نشان میدهد که در عمیقترین حالات عرفانی، میتوان به حقیقت وجود پی برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
می چو در او عمل کند رقص کند بغل زند
ز آنک نهاد در بغل خاص عقیق معدنی
مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام
چشم بیار در رخم بنگر پیش روشنی
ننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ تو
خواجه مگر ندیدهای ملک و مقام ایمنی
هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش رود
از پی آب کی هلد روغن طبع روغنی
من که در آن نظارهام مست و سماع بارهام
لیک سماع هر کسی پاک نباشد از منی
هست سماع ما نظر هست سماع او بطر
لیک نداند ای پسر ترک زبان ارمنی
در تک گور مؤمنان رقص کنان و کف زنان
مست به بزم لامکان خورده شراب مؤمنی
پیش تو است این دم او مینبری ز یار بو
مینگری تو سو به سو پله چشم میزنی