هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی
این شعر به توصیف تجربیات روحانی و معنوی انسان میپردازد. شاعر اشاره میکند که وقتی انسان به درک صحیح و عمیق از فقر و دنیا میرسد، در حقیقت به گنجی واقعی دست مییابد. دنیا و ماده را به یک تپه و گنج پنهان زیر آن تشبیه میکند و شادیها را در بازیهای کودکانه میداند. همچنین به این نکته اشاره دارد که وقتی انسان از حرص و خواستههای دنیوی رها شود، به آرامشی عمیق دست مییابد و زیباییهای واقعی را میبیند. شاعر همچنین به مقام و درخشندگی شمس تبریزی و تأثیر او بر دلها اشاره میکند و او را به عنوان یک رهنما در مسیر معنوی معرفی میکند. در کل، شعر به جستجوی حقیقت و معنویت در زندگی انسان میپردازد و بر اهمیت درک عمیق از دنیا تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی
عالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیر او
شادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی
چشم هر آنک بسته شد تابش حرص خسته شد
و آنک ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی
گنج جمال همچو مه جانش بدیده گفته خه
بر ره او هزار شه آه شگرف حاصلی
وصف لبش بگفتمی چهره جان شکفتمی
راه بیان برفتمی لیک کجاست واصلی
جان بجهان و هم بجه سر بمکش سرک بنه
گرچه درون هر دو ده نیست درون قابلی
ای تبریز مشتهر بند به شمس دین کمر
ز آنک مبارک است سر بر کف پای کاملی