گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری
در این شعر شاعر از عشق و جذابیت محبوب خود سخن میگوید. او بیان میکند که حتی یک بوسه از محبوبش میتواند برتری داشته باشد بر تمامی زیباییها و ستارهها. شاعر به محبوبش میفهماند که نباید ارزش خود را کم کند و از او میخواهد که در دلهای دیگران جایی نگیرد. او همچنین به معشوقش توصیه میکند که به دنیا و زیباییهای آن وابسته نشود و به عشق وفادار بماند. در ادامه، شاعر از کمال عشق و آرزوی وصال میگوید و به عشق به عنوان لشکری اشاره میکند که او را به دنبال محبوب میکشاند. در نهایت، شاعر به عشق خود میبالد و او را همچون ستارهای درخشان توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری
ور دو هزار جان و دل بر در تو وطن کند
در مگشای ای صنم کز دل و جان تو برتری
آینه کیست تا تو را در دل خویش جا دهد
ای صنما به جان تو کاینه در بننگری
دست مده تو چرخ را تا که به پیش اسب او
غاشیه تو را کشد بر سر خود به چاکری
دولت سنگ پارهای گرچه بیافت چارهای
در تن خویش بنگرد بیند وصف گوهری
ای دل باز شکل من جانب دست عشق او
با پر عشق او بپر چند به پر خود پری
در پی شاه شمس دین تا تبریز میدوان
لشکر عشق با وی است رو که تو هم ز لشکری