ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
این شعر به زبان فارسی به مضامین عشق و احتیاط در روابط عاشقانه پرداخته است. شاعر به مخاطب هشدار میدهد که با احتیاط برخورد کند و از آسیبپذیری و خطرات ناشی از عشق بپرهیزد. او با استفاده از تصاویری چون لب شکر و دل سخت اشاره میکند که زیبایی ظاهری و ظرافت نمیتواند تضمینکننده امنیت عاطفی باشد. در نهایت، اشارهای به خودشناسی و تمایز بین فرد و معشوق شده و بر لزوم هوشیاری در عشق تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد
نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
هر که اسیر سر بود دانک برون در بود
خاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی
آن صنم لطیف تو گرچه که شد حریف تو
دست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی
تا نکنی شناس او از دل خود قیاس او
او دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی
چونک شوی تو مست او باده خوری ز دست او
آن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی
مست درون سینهها بر سر آبگینهها
نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی
حق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شر
خیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی
با تبریز شمس دین گرچه شدی تو همنشین
تا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی