پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری
این شعر دربارهٔ جستجوی حقیقت و عشق الهی است. شاعر از مرحلهای فراتر از وجود و عدم صحبت میکند و به تجربیات روحانی عمیق اشاره دارد. او به آتش عشق اشاره میکند که جسم و جان را پاک میکند و به فقر به عنوان یک جایگاه والای معنوی مینگرد. در این متن، حقایق عمیق عرفانی، تشبیهات زیبا و شفافیت معانی به تصویر کشیده شدهاند، که از عشق و فقر میسازد. به طور کلی، این شعر تلاشی است برای فهم عمیقتر واقعیتهای روحانی و ارزشهای عشق و فقر در یک جهان جامع.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری
بیمه و سال سالها روح زدهست بالها
نقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
آتش عشق لامکان سوخته پاک جسم و جان
گوهر فقر در میان بر مثل سمندری
خود خورد و فزون شود آنک ز خود برون شود
سیمبری که خون شود از بر خود خورد بری
کوره دل درآ ببین زان سوی کافری و دین
زر شده جان عاشقان عشق دکان زرگری
چهره فقر را فدا فقر منزه از ردا
کز رخ فقر نور شد جمله ز عرش تا ثری
مست ز جام شمس دین میکده الست بین
صد تبریز را ضمین از غم آب و آذری