سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
خاربنان خشک را از گل او طراوتی
این شعر دربارهی تأثیر عمیق و مثبت یک فرد خاص بر زندگی و احساسات شاعر است. شاعر میگوید که وجود این شخص، مانند سرکهای که ارزشمند و شیرین است، میتواند جان و روح او را تازه کند و او را از کدورتها رهایی بخشد. با نگاهی به این فرد، هر سنگی به زندگی و خوشبختی تبدیل میشود و هر بار که او میگذرد، آتش اشتیاق و دلتنگی در دل شاعر شعلهور میشود. در کل، شعر از عشق و فراق عمیق و دردناک سخن میگوید که هر لحظه غیبت این محبوب، برای شاعر عذابآور است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
خاربنان خشک را از گل او طراوتی
جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی
سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی
از گذری که او کند گردد سرد دوزخی
وز نظری که افکند زنده شود ولایتی
مرده ز گور برجهد آید و مستمع شود
گر بت من ز مردهای یاد کند حکایتی
آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنهای
آنک ز لطف قامتش هر طرفی قیامتی
آه که در فراق او هر قدمی است آتشی
آه که از هوای او میرسدم ملامتی