چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
این شعر به توصیف و تحلیل پیچیدگیهای عشق و ناز و نیاز بین عاشق و معشوق میپردازد. شاعر به چشم معشوق اشاره میکند که یا در خواب است یا در حال ناز کردن، و این ناز به نوعی دغلکاری تعبیر میشود. او به موضوعاتی چون فریبایی معشوق، غم فراق و همچنین جنبههای مختلف عشق از جمله شفقت، ایثار و زیبایی اشاره میکند. شاعر نشان میدهد که معشوق با حرکات و رفتارهایش، جان و دل عاشق را به درد میآورد و این عشق، هرچند دردناک، ولی همواره زیبا و ارزشمند است. در نهایت، این عشق را به عنوان مایۀ حیات و غنایی جاودانه میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی
طبل فراق میزنی نای عراق میزنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز میکنی
پرده چرخ میدری جلوه ملک میکنی
تاج شهان همیبری ملک ایاز میکنی
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز میکنی
گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز میکنی
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز میکنی