سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای در مورد عشق و عرفان میپردازد. شاعر از غم و آتش عشق صحبت میکند و اشاره میکند که هیچکس نتوانسته عمق این غم را درک کند. او از کشش و قدرت عشق میگوید که او را به جلو میبرد، اما دیگران نمیبینند که او تحت تأثیر چه چیزی است. همچنین، شاعر به مسأله عدم درک عشق و تجربههای معنوی در بین مردم اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در جامعه نیز، حتی در بین بزرگان مانند شیخ و مریدان، تضاد و عدم درک وجود دارد. در نهایت، شاعر مژده میدهد که عید وصال و نزدیکی عاشقانه در راه است، اما دیگران این حقیقت را درنیافتهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی
میکشدم به هر طرف قوت کهربای او
ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی
هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی
صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی
عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشهای
شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی
در قدم روندگان شیخ و مرید بیعدد
در نفس یگانگی شیخ نه و مرید نی
آنک میان مردمان شهره شد و حدیث شد
سایه بایزید بد مایه بایزید نی
مژده دهید عاشقان عید وصال می رسد
ز آنک ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی