طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
از شکرستان ازل آمدهای بازپری
این شعر به موضوعاتی چون عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و مفاهیمی چون شکر و قند، به وصف زیبایی معشوق و لذتهای زندگی میپردازد. او به طوطی و قند اشاره میکند و رابطهاش با معشوق را تشبیه به نوشیدن شراب میکند که او را مست و شاداب میکند. همچنین شاعر به جستجوی حقیقت و معنا میپردازد و از عشق به عنوان نیرویی که انسان را به سوی کمال و درک عمیقتر از خود میبرد، یاد میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در عشق و در کنار محبوب، انسان به شناخت واقعیتری از خود و جهان میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
از شکرستان ازل آمدهای بازپری
قند تو فرخنده بود خاصه که در خنده بود
بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری
ای طربستان ابد ای شکرستان احد
هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری
یوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقی
یا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری
ساقی این میکدهای نوبت عشرت زدهای
تا همه را مست کنی خرقه مستان ببری
مست شدم مست ولی اندککی باخبرم
زین خبرم بازرهان ای که ز من باخبری
پیشتر آ پیش که آن شعشعه چهره تو
مینهلد تا نگرم که ملکی یا بشری
رقص کنان هر قدحی نعره زنان وافرحی
شیشه گران شیشه شکن مانده از شیشه گری
جام طرب عام شده عقل و سرانجام شده
از کف حق جام بری به که سرانجام بری
سر ز خرد تافتهام عقل دگر یافتهام
عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری
راهب آفاق شدم با همگان عاق شدم
از همگان میببرم تا که تو از من نبری
با غمت آموختهام چشم ز خود دوختهام
در جز تو چون نگرد آنک تو در وی نگری
داد ده ای عشق مرا وز در انصاف درآ
چون ابدا آن توام نی قنقم رهگذری
من به تو مانم فلکا ساکنم و زیر و زبر
ز آنک مقیمی به نظر روز و شب اندر سفری
ناظر آنی که تو را دارد منظور جهان
حاضر آنی که از او در سفر و در حضری