بانگی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی
مینشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
این شعر به اهمیت حال معنوی و توجه به نشانههای الهی اشاره دارد. شاعر از شنیدن بانگی روحانی سخن میگوید که تنها کسانی که در حالتی خاص قرار دارند، میتوانند آن را بشنوند. او تاکید میکند که انسان نباید در دنیای مادی غرق شود و باید نگاهی بالاتر به آسمان و نشانههای خداوند داشته باشد. در ادامه، از بیعملی و خاموشی انسانها در برابر دعوتهای الهی انتقاد میکند و دعوت میکند که از زندگی مادی و محدود خارج شوند تا به باغی از راحتی و آرامش برسند. شعر به عشق و اهمیت آن نیز اشاره میکند و بر این نکته تاکید دارد که عشق دنیای بیپایانی دارد و میتواند جان انسان را زنده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بانگی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی
مینشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچر
یک لحظهای بالا نگر تا بوک بینی آیتی
ساقی در این آخرزمان بگشاد خم آسمان
از روح او را لشکری وز راح او را رایتی
کو شیرمردی در جهان تا شیرگیر او شود
شاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی
بیچاره گوش مشترک کاو نشنود بانگ فلک
بیچاره جان بیمزه کز حق ندارد راحتی
آخر چه باشد گر شبی از جان برآری یاربی
بیرون جهی از گور تن و اندر روی در ساحتی
از پا گشایی ریسمان تا برپری بر آسمان
چون آسمان ایمن شوی از هر شکست و آفتی
از جان برآری یک سری ایمن ز شمشیر اجل
باغی درآیی کاندر او نبود خزان را غارتی
خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خود
شرحی خوشی جانپروری کان را نباشد غایتی