این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای
این شعر درباره عشق و محبت است که با واژههایی تصویر میشود. شاعر از قدرت عشق برای زنده کردن و بخشیدن زندگی به دیگران صحبت میکند. او بیان میکند که چطور میتواند دیگران را از ناامیدی و تنگدستی نجات دهد و شادی و لطف را به زندگی آنها بیاورد. شاعر در نهایت به زیبایی و عظمت عشق اشاره میکند و آن را منبع برکت و خوشبختی میداند. در اینجا عشق نه تنها میان فرد و معشوق بلکه بهطور کلی به عنوان نیرویی نیکو و زندگیبخش توصیف شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای
خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدم
کو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زلهای
گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنم
آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیلهای
گر حبهای آید به من صد کان پرزرش کنم
دریای شیرینش کنم هر چند باشد قلهای
از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم
صد اطلس و اکسون نهم در پیش کرم پیلهای
هر لحظهٔ نومید را خرمن دهم بیکشتنی
هر لحظهٔ درویش را قربت دهم بیچلهای
چشمهٔ شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی
اندیشههای خوش نهم اندر دماغ و کلهای
میران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط
بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گلهای
خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو
جوشان ز حلوای رضا بر جمره چون پاتیلهای
تبریز شد خلد برین از عکس روی شمس دین
هر نقش در وی حور عین هر جامه از وی حلهای