فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری
این شعر به زیبایی و طراوت بهار اشاره دارد و بستانی پر از گل و زیبایی را توصیف میکند. شاعر با شعری پر از تصویرگری، از سرسبزی و زندگی در بهار میگوید و به زیبایی گلها، نرگسها و غنچهها اشاره میکند. همچنین به معنای عمیقتر زندگی و عشق پرداخته و به این نکته اشاره کرده که چه بسا در پس ظواهر زیبا، حقیقت و معنای عمیقتری وجود دارد که باید کشف شود. شاعر در نهایت به اهمیت روح و جان تاکید میکند و میگوید که اینها از هر زیبایی ظاهری ارزشمندترند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری
رومیرخان ماهوش زاییده از خاک حبش
چون نومسلمانان خوش بیرون شده از کافری
گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین
و آن نرگس خمار بین و آن غنچههای احمری
گلبرگها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر
آویزها و حلقهها بی دستگاه زرگری
در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل کل نگر
وز رنگ در بیرنگ پر تا بوک آن جا ره بری
گل عقل غارت میکند نسرین اشارت میکند
کاینک پس پرده است آن کاو میکند صورتگری
ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را
چون این گل بدرنگ را در رنگها میآوری
گر شاخهها دارد تری ور سرو دارد سروری
ور گل کند صد دلبری ای جان تو چیزی دیگری
چه جای باغ و راغ و گل چه جای نقل و جام مل
چه جای روح و عقل کل کز جان جان هم خوشتری