غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوش بود فرش تن نور دیده

خوش بود مرغ جان بپریده

۲

جان نادیده خسیس شده

جان دیده رسیده در دیده

۳

جان زرین و جان سنگین را

چون کلوخ از برنج بگزیده

۴

سر کاغذ گشاده دست اجل

نقد در کاغذ است پیچیده

۵

خمره پرعسل سرش بسته

پشت و پهلوش را تو لیسیده

۶

خمره را بر زمین زن و بشکن

دیده نبود چنانک بشنیده

۷

شمس تبریز بشکند خم را

که ز نامش فلک بلرزیده

بازگشت به سروده‌های مولانا