تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
بدیده گریه ما را بدین بخندیده
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از دیده نشدن خود و نادیده گرفتن معشوقش به گریه و اندوه اشاره میکند. او میگوید که شادی و خنده معشوقش مورد پسند است و هر چه کند زیباست. درد و حسرت درون او را مثل لالهها سیاه کرده و زیبایی معشوقش مثل گل است. شاعر به عشق و انتخابهایش در زندگی میپردازد و اشاره دارد که آن عشق همچون درختی درختی خشکیده است. با این حال، به رغم شکستها و دردهایی که متحمل شده، همچنان در جستجوی عشق و وصال است. در انتها، شاعر احساس ناامیدی خود را به تصویر میکشد و از آتش محبت میگوید که درون او شعلهور است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
بدیده گریه ما را بدین بخندیده
بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست
بکن که هر چه کنی هست بس پسندیده
ز درد و حسرت تو جان لالهها سیه است
گل از جمال رخ توست جامه بدریده
ز خلق عالم جانهای پاک بگزیدند
و آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده
بدانک عشق نبات و درخت او خشک است
به گرد گرد درخت من است پیچیده
چو خشک گشت درختم بسی بلندی یافت
چو زرد گشت رخم شد چو زر بنازیده
خزینههای جواهر که این دلم را بود
قمارخانه درون جمله را ببازیده
هزار ساغر هستی شکسته این دل من
خمار نرگس مخمور تو نسازیده
ز خام و پخته تهی گشت جان من باری
مدد مدد تو چنین آتشی فروزیده
مرا چو نی بنوازید شمس تبریزی
بهانه بر نی و مطرب ز غم خروشیده