ز لقمهای که بشد دیده تو را پرده
مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده
این شعر به بررسی مفهوم پردهها و موانع درک و زندگی انسان میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دیدن چیزهایی که به آنها وابستهایم، مانند لقمه یا جسم، میتواند باعث گمراهی و ضایع شدن حقیقت شود. او میگوید که هرچقدر به این پردهها (توهمات و تعلقات) چسبیدهایم، چشم جان ما بیشتری از واقعیات و حقایق را نمیبیند. به همین دلیل، او از دل و جان دعوت میکند که از این پردهها و خیالات جدا شوند و به حقیقتی که فراتر از این محدودیتهاست، دست پیدا کنند. در نهایت، او هشدار میدهد که اگر از این پردهها جدا نشویم، هرگز نمیتوانیم به روشنایی و حقیقت نزدیک شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز لقمهای که بشد دیده تو را پرده
مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده
حیات خویش در آن لقمه گرچه پنداری
ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده
چرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنم
که چشم جان را گشته است این چرا پرده
طلسم تن که ز هر زهر شهد بنمودهست
عروس پرده نمودهست مر تو را پرده
چو لقمه را ببریدی خیال پیش آید
خیالهاست شده بر در صفا پرده
خیال طبع به روی خیال روح آید
ز عقل نعره برآید که جان فزا پرده
دلا جدا شو از این پردههای گوناگون
هلا که تا نکند مر تو را جدا پرده