دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
زهی مبارک و زیبا به فال در دیده
این شعر به تصویر کشیدن زیبایی و عشق است. شاعر به وصف حال خود به هنگام دیدن معشوق میپردازد و از شوق و نشئهای که در نتیجه وصال به او دست میدهد، سخن میگوید. او با استفاده از تشبیهات دلنشین، حال و هوای «دیده» و «خیال» را وصف میکند و به وصف جمال معشوق و تاثیر آن بر روح و جانش میپردازد. در نهایت، شاعر به علقه و پیوند عمیق خود با معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق تمام وجودش را فراگرفته و او را مست کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
زهی مبارک و زیبا به فال در دیده
به بوی وصل دو دیده خراب و مست شدهست
چگونه باشد یا رب وصال در دیده
چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد
چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده
دو دیده را بگشا نور ذوالجلال ببین
ز فر دولت آن خوش خصال در دیده
چو چتر و سنجق آن رشک صد سلیمان دید
گشاد هدهد جان پر و بال در دیده
چو آفتاب جمالش بدیدهها درتافت
چه شعلههاست ز نور جلال در دیده
چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم
عقول هیچ ندارد مجال در دیده
دو دیده مست شد از جان صدر شمس الدین
چه بادههاست از او مال مال در دیده