ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جز آن شراب سنگین که از او دریافت کرده، چیزی به او ندهد. او به زیبایی و عشق اشاره میکند و میگوید که زندگیاش به عشق و زیبایی او وابسته است. شاعر به دردی که بیخود از معشوقش میکشد اشاره میکند و میخواهد که همواره در کنار او باشد و از دنیای دیگر شکایت دارد. او حضور معشوق را همچون شرابی گرانبها میداند و تاکید میکند که بدون عشق او، زندگیاش ارزش چندانی ندارد. او به احساسات و وضعیت عشقش اشاره کرده و میگوید که اگرچه به ظاهر زنده است، اما بدون معشوق، زندگیاش به درد میافتد. در نهایت، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و از او میخواهد که از غم و رنجش بگوید و نه از شادمانی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده
شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو
جان بهارم ز تو رسم خزانم مده
جان چو توی بیشکی پیش تو جان جانکی
باش مرا ای یکی هر دو جهانم مده
پردگی و فاش تو آفت او باش تو
جان رهی باش تو جان و روانم مده
دوش بدادی مرا از کف خود باده را
چون که چنینم درآ جز که چنانم مده
غیر شرابی چو زر ای صنم سیمبر
هیچ ندانم دگر ز آنک ندانم مده
نیست شدم در چمن قفل بر آن در بزن
هر کی بپرسد ز من هیچ نشانم مده
شیر پراکندهام زخم تو را بندهام
بیتو اگر زندهام جز به سگانم مده
زان مه چون اخترم زان گل تازه و ترم
بیهمگان خوشترم با همگانم مده
خسرو تبریزیان شمس حق روحیان
پر شده از تو دهان زخم زبانم مده