قرابهبازِ دانا هشدار آبگینه
تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
این شعر به اهمیت آگاهی و پرهیز از کبر و کینه اشاره دارد. شاعر هشدار میدهد که چون شیشهای شکسته شوند، روح انسان آسیب میبیند و از یارانش جدا میشود. او خاطر نشان میکند که عشق و محبت میتواند زخمها را التیام ببخشد. همچنین، اشاره به شراب به عنوان نمادی از پاکی و نزدیکی به حق دارد و دعوت میکند که از غم و اندوه دوری کنیم و در بزم محبت و وحدت، به آرامش دست یابیم. در نهایت، با ذکر شمس تبریز، به افزایش شادی و سرور اشاره میکند و تأکید میکند که دوری از سختیها میتواند نویدبخش طرب و خوشی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قرابهبازِ دانا هشدار آبگینه
تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران
مجروح و خسته گردد این خود بود کمینه
وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری
بر موزه محبت افتد هزار پینه
بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شو
مگذار ناخوشی را گرد سرای سینه
نی زان شراب خاکی بل کز جهان پاکی
از دست حق رسیده بیواسطه قنینه
در بزمگاه وحدت یابی هر آنچ خواهی
در رزمگاه محنت که آن نه و که این نه
جانی که غم فزودی از شمس حق تبریز
نو نو طرب فزاید بیکهنههای دینه