عشق بین با عاشقان آمیخته
روح بین با خاکدان آمیخته
این شعر به بیان پیوند عمیق و اتحاد عناصر متضاد در جهان میپردازد. شاعر به عشق، روح، زبان و دل اشاره میکند و میگوید که همه اینها به نوعی با هم آمیختهاند. او مثالهایی از تضادها مانند آب و آتش، گرگ و میش، و خار و گل را میآورد تا نشان دهد که در پس این تضادها، وحدتی نهفته وجود دارد. به طور کلی، شاعر تأکید میکند که حتی در تفاوتها، نوعی اتحاد و ارتباط وجود دارد که زیبایی و معنای زندگی را تشکیل میدهد. در پایان، او به شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند که نمادی از این آمیختگی و اتحاد معنوی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق بین با عاشقان آمیخته
روح بین با خاکدان آمیخته
چند بینی این و آن و نیک و بد
بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی بینشان و بانشان
بینشان بین با نشان آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان
آن جهان بین وین جهان آمیخته
دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان
شاه بین با ترجمان آمیخته
اندرآمیزید زیرا بهر ماست
این زمین با آسمان آمیخته
آب و آتش بین و خاک و باد را
دشمنان چون دوستان آمیخته
گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد
از نهیب قهرمان آمیخته
آن چنان شاهی نگر کز لطف او
خار و گل در گلستان آمیخته
آن چنان ابری نگر کز فیض او
آب چندین ناودان آمیخته
اتحاد اندر اثر بین و بدان
نوبهار و مهرگان آمیخته
گرچه کژبازند و ضدانند لیک
همچو تیرند و کمان آمیخته
قند خا خاموش باش و حیف دان
قند و پند اندر دهان آمیخته
شمس تبریزی همیروید ز دل
کس نباشد آن چنان آمیخته