صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده
این شعر به نوعی درخواست از محبوب یا خداوند است که با بخشیدن شادی و آرامش، غم و اندوه را از دل شاعر دور کند. شاعر از محبوب میخواهد که با نوشاندن شراب خوشی، به او و دیگران آرامش و سروری عطا کند و خزان و برهنگی را در زندگی کنار بگذارد. او به زیباییهای جوانی و خوشیها اشاره میکند و تأکید میکند که باید به جای اندوه، به شادی و عشق پرداخت. در نهایت، شاعر آرزو دارد که با اصلاح امور و بخشیدن خوشی، زندگی بهتری برای خود و دیگران رقم بزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده
که غم تو خورد ما را چه خراب کرد ما را
به شراب شادی افزا غم و غصه را سزا ده
ز شراب آسمانی که خدا دهد نهانی
بنهان ز دست خصمان تو به دست آشنا ده
بنشان تو جنگها را بنواز چنگها را
ز عراق و از سپاهان تو به چنگ ما نوا ده
سر خم چو برگشایی دو هزار مست تشنه
قدح و کدو بیارند که مرا ده و مرا ده
صنما ببین خزان را بنگر برهنگان را
ز شراب همچو اطلس به برهنگان قبا ده
به نظاره جوانان بنشستهاند پیران
به می جوان تازه دو سه پیر را عصا ده
به صلاح دین به زاری برسی که شهریاری
ملک و شراب داری ز شراب جان عطا ده