چشم بگشا جانها بین از بدن بگریخته
جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته
این شعر به توصیف حالتی روحانی و عمیق از جدایی روح از بدن میپردازد. شاعر بهطور نمادین از آزاد شدن جانها از قفس بدن صحبت میکند و میگوید که عقلها و وجودهای بسیاری در این حالت مستی و شادمانی به سمت یکتایی و معانی عمیقتر گام برداشتهاند. همچنین، عشق و تشنگی برای حقایق اصیل و ناب در اینجا به تصویر کشیده شده و به همنشینی با زیبایی و شکوه هستی اشاره دارد. بهطور کلی، این شعر از احساسات عمیق و تجربههای روحانی انسانها در برابر دنیای مادی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم بگشا جانها بین از بدن بگریخته
جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته
صد هزاران عقلها بین جانها پرداخته
صد هزاران خویشتن بیخویشتن بگریخته
گر گریزد صد هزاران جان و دل من فارغم
چون درآمد مست و خندان آن ز من بگریخته
صد هزاران تشنه ز استسقا بگفته ترک جان
صد هزاران بلبل آن سو از چمن بگریخته