ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته
وز صواب هر خطایت صد ختن پا کوفته
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوقه است. شاعر از زیباییها و جذابیتهای معشوقهاش با تصاویری از گلها و شمعها سخن میگوید و بیان میکند که عشق به او باعث شده تا همه چیز در باغ عشق، شاد و پرشور به نظر برسد. شاعر به حالتهای مختلف عاشقانه اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او به معشوقهاش باعث تحولی شگفتانگیز در درونش شده است. او همچنین از ارتباط عمیق بین عشق و روح انسان سخن میگوید و احساس شادابی و نشاط ناشی از عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، موزیک و زیبایی عشق را به شکلی لطیف و شاعرانه توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته
وز صواب هر خطایت صد ختن پا کوفته
ای بزاده حسن تو بیواسطه هر مرد و زن
وآنگه اندر باغ عشقت مرد و زن پا کوفته
ای رخ شاهانهات آورده جان پروانهای
صد هزاران شمع دل اندر لگن پا کوفته
ای دماغ عاشقان پرباده منصوریت
تا دو صد حلاج عشقت بر رسن پا کوفته
لاغری جان ز ذوقت آن چنان فربه شده
مینگنجد در جهان در خویشتن پا کوفته
هدهدان اندر قفس چون زان سلیمان خوش شدند
راه پریدن نبد تا در وطن پا کوفته
جان عاشق لامکان و این بدن سایه الست
آفتاب جان به رقص و این بدن پا کوفته
قهقهه شادان عشقش کرد مجلس پرشکر
بوالحزن شادان شده با بوالحسن پا کوفته
روی و چشم شمس تبریزی گل و نسرین بکاشت
در میان نرگس و گل جسم من پا کوفته