آن سفره بیار و در میان نه
و آن کاسه به پیش عاشقان نه
این شعر دعوتی به عشق و وصل است. شاعر از معشوق میخواهد که سفرهای از نعمتها بیافکند و کاسهای برای عاشقان بگذارد. او تأکید دارد که نان نماد زندگی است و نباید کسی از آن بیبهره بماند. در ادامه دعوت به بیداری و قیامت درونی میشود و عشق به عنوان نردبانی برای صعود به آسمان معرفی میشود. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و با بیانی لطیف از درد و عشق صحبت میکند. در پایان، اشک به عنوان نماد عواطف فرو میریزد و شاعر از آن میخواهد که در آستان عشق تسلیم شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن سفره بیار و در میان نه
و آن کاسه به پیش عاشقان نه
انبوه بریز نان که زشت است
کآواز دهد کسی که نان نه
تن را چو به نان شکار کردی
جان را برگیر و پیش جان نه
امروز قیامت تو برخاست
برخیز قدم بر آسمان نه
از آتش عشق نردبان ساز
بر گنبد چرخ نردبان نه
ای زهره ز چشمهای هندو
ترکانه تو تیر در کمان نه
گر سینه زیان کند ز زخمت
زخمی دیگر بر آن زیان نه
چون نکته ز راه چشم گویی
ما را همه مُهر بر دهان نه
ای اشک چو رفتی از در چشم
آنجا رو و سر بر آستان نه