ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
این شعر به بیان حالتی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر در آغاز با تشبیه دل به سنگ خاره، از احساس سرد و سختی سخن میگوید و اشاره میکند که برای رفع این درد، تنها راه پاره شدن شیشههاست. او با اشاره به خندهاش مانند صبح صادق، نشان میدهد که عشق میتواند بر تمام دردها غلبه کند. اما صبر، که در مواجهه با جدایی فرار میکند، به نوعی به یاد میآورد که عشق و عقل هر دو در این معادله دخیلاند. شاعر از نبودن و بیگانگی میگوید و اشاره میکند که هرچند جدایی باعث خوندل خوردن میشود، اما عشق حقیقی همیشگی است. در پایان با دعوت به سکوت و دوری از غم، نشان میدهد که جدایی دردناک است و به آرامش نیاز دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
با خاره چه چاره شیشهها را
جز آنک شوند پاره پاره
زان میخندی چو صبح صادق
تا پیش تو جان دهد ستاره
تا عشق کنار خویش بگشاد
اندیشه گریخت بر کناره
چون صبر بدید آن هزیمت
او نیز بجست یک سواره
شد صبر و خرد بماند سودا
میگرید و میکند حراره
خلقی ز جدایی عصیرت
بر راه فتاده چون عصاره
هر چند شدهست خون جگرشان
چستند در این ره و چه کاره
بیگانه شدیم بهر این کار
با عقل و دل هزارکاره
العشق حقیقه الاماره
و الشعر طباله الاماره
احذر فامیرنا مغیر
کل سحر لدیه غاره
اترک هذا وصف فراقا
تنشق لهوله العباره
بگریخت امام ای مؤذن
خاموش فرورو از مناره